تبليغاتX
حیرت دمیده
گفتم خواب دیدم  که دیوان سلیمان از خم ها آزاد شده اند. گفت: بگذریم  برای آدم گرسنه چه فرقی می کند 

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 و ساعت 12:19 |
هرشب این خواب لعنتی تکرار می شود. یکی به من میگوید که ابرهاهایی که در راهند ابرهای عذابند. صاعقه دارند و نه باران. میدانم که اتفاق شومی در راه است اما نمی دانم کی.

و ما تندباد وحشتناك و سردى را در يك روز شوم مستمر بر آنان فرستاديم...
كه مردم را همچون تنه‏هاى نخل ريشه‏كن شده از جا برمى‏كند!

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در شنبه دهم دی 1390 و ساعت 11:40 |
راستش مدتی بود که نمی خواستم در هیچ کار فرهنگی شرکت داشته باشم. اما مثل اینکه تقدیر چیز دیگری می خواهد. بگذریم خیلی دلم برای دوستانی که بهشان بی وفایی کردم تنگ شده. از این به بعد اینجا دوباره می نویسم.
+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در یکشنبه چهارم دی 1390 و ساعت 9:41 |

این آخرین مصاحبه میر حسین بوی خون می دهد. به نظر می رسد هیچ یک از دو گروه نمی خواهد گروه دیگر را و پایگاه اجتماعی آن را به رسمیت بشناسد. آقایان از هر دو طرف شما را به خدا به اطراف تان یک نگاهی بیاندازید و سگی بگذاریید که ما هم مردمانیم.

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در یکشنبه نهم اسفند 1388 و ساعت 11:35 |
از خبر دستگیری عبد المالک ریگی که خیلی ها را داغدار کرد واقعا خوشحال شدم.دست وزارت اطلاعات درد نکنه.

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در سه شنبه چهارم اسفند 1388 و ساعت 13:14 |
راستش از اول امسال به یمن اتفاق انتخابات بد شانسی های من در زندگی هم شروع شد و می شود گفت این سال بدترین سال دهه زندگی ام بوده است. برنامه زندگی من به کلی بهم ریخت و خیلی از تعهداتی که در قبال دوستان داشتم را نتوانستم انجام دهم. حالا یک سوال فقط در ذهنم مانده که اگر بخواهم برای این ضرر و زیانهای روحی و روانی و مادی که به من وارد شده برای آقایان شکایت کنم باید به کی مراجعه نمایم. تنها گناه ما فقط این بود که در انتخابات شرکت کردیم و خوب آش نخورده و دهن سوخته. بگذریم از همه کسانی که به هر نحو درگیر بدشانسی های من شده اند عذر خواهی می کنم. گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ// تو بر طریق ادب باش و گو گناه من است.
+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 و ساعت 10:26 |

اى ابراهيم! آيا تو از معبودهاى من روى گردانى؟! اگر از اين كار دست برندارى، تو را سنگسار مى‏كنم! و براى مدتى طولانى از من دور شو!

ابراهيم گفت: سلام بر تو! من بزودى از پروردگارم برايت تقاضاى عفو مى‏كنم; چرا كه او همواره نسبت به من مهربان بوده است!

و از شما، و آنچه غير خدا مى‏خوانيد، كناره‏گيرى مى‏كنم; و پروردگارم را مى‏خوانم; و اميدوارم در خواندن پروردگارم بى‏پاسخ نمانم!

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در چهارشنبه سی ام دی 1388 و ساعت 10:25 |
شفاف سازی، دشمنِ دشمن و غبارآلودگی كمك به دشمن است و این، یك شاخص و معیار برای عملكرد همه افراد و جریان‌ها و به ویژه خواص است.
+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در چهارشنبه سی ام دی 1388 و ساعت 10:22 |

با كوثر الفت ایجاد می شود نه با تكاثر. قلب از سنخ كوثر است جز ایمان چیزی دلها را منقلب نمی كند.

نشنیده ای که فرمود "ولكن الله الف بینهم" هر کجا محبتی است آنجا خداوند است. و هر کجایی که کینه است انجا شیطان است. ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا. مردان خدا حتی در میدان مبارزه نیز اهل محبت بودند. و دلهایشان را از کینه محافظت می کردند. نخوانده ای از علی که با آن فارس بزرگ عرب عمروبن عبد و ود آنجا که بر صورتش تفو انداخت و در خواست حضرت را مبنی بر پذیرفتن اسلام و تسلیم محبت، نپذیرفت،  از مبارزه دست کشید. محبت و شناخت محبت بزرگترین هدیه ای است که به انسان هدیه شده است. اگر عالم از جنس محبت نبود خدوندگار شناخته نمی شد. و اگر خداوند گار شناخته نمی شد جهان پر از وحشت بود.  

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 و ساعت 9:40 |
آیا این بار تقدیر این تیر را که بر چله کمان نهاده راست بر چشم اسفندیار زمانه خواهد کرد. آیا پیش بینی های من در ۱۴ سال پیش درست از آب در خواهد آمد:

عنان مپیچ که تنها دو راه در پیش است// دو خوان اول ما را دو چاه در پیش است

یکی به ننگ که شهوت نصیب بی خبری است// یکی به جنگ که اسفندیار زهد و خری است

یکی به ماندن و خفتن که شامیان گفتند// یکی به جنگ برادر که نهروان گفتند

یکی به ذلت زنجیر نفس کیکاووس// یکی  به رسم تهمتن که نیزه را زد بوس

می ترسم از بهمن بن اسفندیار .می ترسم از بهمن بن اسفند یار. آیا کسی هست که به من بگوید همهاینهایی که در این رویای ترسناک می بینم دروغ است و تنها خواب است و حقیقت ندارد......آی تهمتن تقدیر این بار تیر را بر چله کمان منه. فرار کن بگذار که نام به ننگ آلوده نشود. بگذار زاهدین را تا در قمار ریا کارانه خود به خداوندگارشان قدرت برسند.  فدایی شو تو را چه باک که نامت به ننگ آلوده شود. ما سر گذشت تهمتن را می دانیم. و تاریخ را چنان که نامت بلند باد می خوانیم. سیمرغ تو رحمی کن و ان آخرین تیر تدبیر را که به آب رزش آلودی تا دوای چشم کوران شود را بر ملا نکن. می ترسم از بهمن بن اسفندیار. می ترسم.

+ نوشته شده توسط عباس یکرنگی در شنبه دوازدهم دی 1388 و ساعت 10:7 |