و ما تندباد وحشتناك و سردى را در يك روز شوم مستمر بر آنان فرستاديم...
كه مردم را همچون تنههاى نخل ريشهكن شده از جا برمىكند!
این آخرین مصاحبه میر حسین بوی خون می دهد. به نظر می رسد هیچ یک از دو گروه نمی خواهد گروه دیگر را و پایگاه اجتماعی آن را به رسمیت بشناسد. آقایان از هر دو طرف شما را به خدا به اطراف تان یک نگاهی بیاندازید و سگی بگذاریید که ما هم مردمانیم.
اى ابراهيم! آيا تو از معبودهاى من روى گردانى؟! اگر از اين كار دست برندارى، تو را سنگسار مىكنم! و براى مدتى طولانى از من دور شو!
ابراهيم گفت: سلام بر تو! من بزودى از پروردگارم برايت تقاضاى عفو مىكنم; چرا كه او همواره نسبت به من مهربان بوده است!
و از شما، و آنچه غير خدا مىخوانيد، كنارهگيرى مىكنم; و پروردگارم را مىخوانم; و اميدوارم در خواندن پروردگارم بىپاسخ نمانم!
با كوثر الفت ایجاد می شود نه با تكاثر. قلب از سنخ كوثر است جز ایمان چیزی دلها را منقلب نمی كند.
نشنیده ای که فرمود "ولكن الله الف بینهم" هر کجا محبتی است آنجا خداوند است. و هر کجایی که کینه است انجا شیطان است. ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا. مردان خدا حتی در میدان مبارزه نیز اهل محبت بودند. و دلهایشان را از کینه محافظت می کردند. نخوانده ای از علی که با آن فارس بزرگ عرب عمروبن عبد و ود آنجا که بر صورتش تفو انداخت و در خواست حضرت را مبنی بر پذیرفتن اسلام و تسلیم محبت، نپذیرفت، از مبارزه دست کشید. محبت و شناخت محبت بزرگترین هدیه ای است که به انسان هدیه شده است. اگر عالم از جنس محبت نبود خدوندگار شناخته نمی شد. و اگر خداوند گار شناخته نمی شد جهان پر از وحشت بود.
عنان مپیچ که تنها دو راه در پیش است// دو خوان اول ما را دو چاه در پیش است
یکی به ننگ که شهوت نصیب بی خبری است// یکی به جنگ که اسفندیار زهد و خری است
یکی به ماندن و خفتن که شامیان گفتند// یکی به جنگ برادر که نهروان گفتند
یکی به ذلت زنجیر نفس کیکاووس// یکی به رسم تهمتن که نیزه را زد بوس
می ترسم از بهمن بن اسفندیار .می ترسم از بهمن بن اسفند یار. آیا کسی هست که به من بگوید همهاینهایی که در این رویای ترسناک می بینم دروغ است و تنها خواب است و حقیقت ندارد......آی تهمتن تقدیر این بار تیر را بر چله کمان منه. فرار کن بگذار که نام به ننگ آلوده نشود. بگذار زاهدین را تا در قمار ریا کارانه خود به خداوندگارشان قدرت برسند. فدایی شو تو را چه باک که نامت به ننگ آلوده شود. ما سر گذشت تهمتن را می دانیم. و تاریخ را چنان که نامت بلند باد می خوانیم. سیمرغ تو رحمی کن و ان آخرین تیر تدبیر را که به آب رزش آلودی تا دوای چشم کوران شود را بر ملا نکن. می ترسم از بهمن بن اسفندیار. می ترسم.
